روان خوانی

داستان قوریاغه وگاونررادوباربادقّت بخوان سپس تمرین های زیرراانجام بده.

قورباغه كوچولو به قورباغه بزرگی كه كنار بركه نشسته بود می گفت: وای پدر،من یك هیولای وحشتناك دیدم. او به بزرگی یك كوه بود و روی سرش هم شاخ داشت. دم درازی داشت و پاهایش هم سم داشت.

قورباغه پیر گفت: بچه جان، اونی كه تو دیدی فقط یك گاو نر بوده است. آن خیلی هم بزرگ نیست و ممكن است یك كمی از من بزرگتر باشد.

من می توانم خودم را به همان اندازه بزرگ كنم، تو می توانی خودت ببینی.سپس خودش را باد كرد و باد كرد.

بعد از قورباغه كوچولو پرسید: از این هم بزرگتر بود؟

قورباغه كوچولو كه هیجان زده شده بود،گفت: خیلی بزرگتر از این بود.

قورباغه پیر دوباره خودش را بیشتر باد كرد و پرسید: آن گاو نر هم این اندازه بود مگه نه؟

و باز قورباغه كوچولو جواب داد: بزرگتر پدر، خیلی بزرگتر.

دوباره قورباغه پیر نفس عمیقی كشید و خودش را بیشتر باد كرد و بزرگتر و بزرگتر شد. سپس به پسرش گفت: من مطمئن هستم كه آن گاو نر از این اندازه بزرگتر نبود.

اما در یك لحظه قورباغه پیر كه خودش را خیلی باد كرده بود تركید.

بچه های عزیز یادتون باشد كه اونهایی كه خیلی خودخواه هستند و خودشان را بهتر از هر كسی می بینند باعث از بین رفتن خودشان می شوند.

 

1-درهریک از کلمه های زیر حرف آخر چه صدایی می دهد؟

قورباغه          کوه         برکه          بچّه            بوده                 

لحظه             خودخواه          دوباره            اندازه

2-دوکلمه ازاین داستان را ینویس که حرف (و)صدای (او)بدهد.

3-جدول راکامل کن.

 کلمه

 بخش ها

 صداها

 حروف

 بچّه ها

   

 بزرگ